بایگانی نوشته های روزبه گیلاسیان تا امروز
 

 

آناتومی انسان

 

1-لب

لب در اصل آلت زنانه است که به افق نشسته است. چون تحریک شود هم چون آلت خیس از بزاق می شود و از حلق چون دهانه مهبل به رحمی می انجامد که معده است و خروجی آن نه نوزاد بل تفاله است. این خاطره است که کارکرد هر چیز در آینده را رقم می زند. خاطره لب ، مکیدن است. مکیدن شیر از پستان به شکل مکیدن ساندیس با نی یا مکیدن آلت یا مکیدن سینه زن یا مکیدن لب با لب ظاهر می شود. لب در اصل آلت زنانه است که به افق نشسته است ، سکس دهانی بر اساس همین اشتباه استوار شده است: اشتباه گرفتن دهان با مهبل.

آب افتادن دهان به پیشاب و خیس شدن جنسی می ماند. در زمان تحریک بزاق ترشح می شود. قورت دادن این بزاق به معنای پذیرش سکس است.

لب آلت سخنگوست. اگر که آلت زن ساکت و خموش است اگر که پیچیده چون مفهوم زن بودن است ( در برابر آلت مرد که سر راست است و رو راست چرا که بلند شده ، قیام کرده و خود را رسوا می سازد) در برابر این سکوت ، لب آلتی سخنگوست. لب و سخن گفتن راهی است که به سکس ختم می شود. لب و تولید کلام به عبارتی مقدمه سکس است (به همین دلیل است که  لب گرفتن قاعده پیشینی انجام سکس است) .

زن با زدن ماتیک جلوه ای از آلت خویش را می نماید. او آلت خویش را سرخ کرده و می نماید تا میل پنهان کشف عورت را نمایان سازد. لب کارکردی اخلاق هم دارد به هنگام شرم یا حیا دندان بر لب گذاشته و گاز می زنند . این لب گزیدن چیزی نیست جز ندای اخلاقی که می خواهد شرم جنسی را با فشار و توبیخ لب و فشردن لب نشان دهد. چون چنبلوک (نیشگون) گرفتن آلت.

و اما لبخند دیگر لبخند نیست مهربانی آلتی است که فراخوان سکس می دهد. لب از آنجا که صرفن آلتی زنانه است در مرد کارکردی دروغین می یابد. مرد به لب احتیاج ندارد ، احتیاج مرد به لب به مانند احتیاج او به دروغ است مرد باید با حفظ لب از دروغ به عنوان تنها راه سازگاری با زن استفاده نماید. لب هدیه دروغین زن است به مرد هم چون چوچول که هدیه دروغین مرد است به زن.

2-چشم :

 یگانه عضوی است که از ابتدا به رویا شکل می دهد. چشم یک حافظه است. کودک در روزهای آغازین چیزی نمی بیند و فقط صداها را می شنود بعد از چند روز تخیل در مورد آنچه می شنود چشم به داد تخیل رسیده و چهره مادر را به او می نماید. اما این چهره مادر نیست این تخیل چشم است. ما هیچ چیز را نمی بینیم ما از خلال تخیل چشم است که جهان را مشاهده می کنیم. هیچ دیدنی ای در کار نیست ، فعل دیدن حکایت از عیان سازی آن چیزی است که هست . مادری وجود ندارد تنها این تخیل ما از مادر است که وجود دارد.

چشم به این معنا سوراخ یا دریچه ای است که جهان را در خود جای می دهد. این سوراخی است که تحریک می شود اما نه با برخورد جسم با جسم بلکه بر اثر تخیلی درونی . اشک چیزی جز این تحریک درونی نیست. چشم غیر جنسی ترین عضو است. معمولن نمی توان عاشق جزئی از بدن زن شد ، مثلن گفت من عاشق پای تو هستم ، اما چشم از این قاعده مستثنی است. از این جهت است که برای پر کردن خلا سکس دیگری معمولا عاشق چشم هایش می شوند و ادبیات را وقف توصیف چشم هایش می کنند.

3-گوش :

گوش سوراخ مقعد را می ماند. لاله گوش نرمی باسن است. ارتباط گوش و لب ارتباط مهبل است و مقعد. یکی تولید صدا می کند و دیگری جانشینی برای دیگری است. گوش همچون مقعد هم دادنی است هم کردنی است ( گوش دادن گوش کردن) . سفارش به کم گفتن و بیش تر شنیدن نیز همین گرایش مردانه به سوراخ مقعد است. گوش اساسا آلتی مردانه است که به خاطر خشکسالی (عدم ترشح) کارکرد جنسی خود را از دست داده است.

پرده گوش درونی تر از پرده دختران است ، از این رو پاره شدنش به کری می انجامد چیزی که آن را می توان غول شدن نامید. اگر پرده دختران نبود گوش مردها کر می شد و اگر مردها کر بودند هیچ گاه توسط آواز سورن ها اغفال نمی شدند.

4-ابرو :

ابرو به باور قدما کمان فاقد تیر است. از این رو بی خاصیت ترین عضو است . جزیره ای است که به گذشت زمان از موهای کله جدا مانده است. آن را نمی توان با موی روییده بر شرمگاه مقایسه کرد از این رو ابرو چیزی نیست. ابرو همچون آپاندیس حاصل سهل انگاری آفریدگار است. شاید هم هنرمندی پروردگاری باشد که فعل عبث را عبث نمی پندارد.

5-دماغ:

دماغ رفع تبعیض از دو سوراخ است که کارکردی یکسان به هر دو می بخشد. سنبل عدالت است که این روزها ترجیح می دهند با دستکاری و جراحی آن عدالت واقعی اما نازیبا را دستخوش زیبایی نمایند. اما عدالت همچون بینی پابرجاست. کشیدن بینی سخت ترین قسمت در نقاشی است چرا که پیاده کردن عدالت بسی سخت تر از حرافی در مورد عدالت است. بینی بر اساس تحرکات گسل های صورت انسانی در زمان های متمادی و پیشین هم چون کوهی از دل صورت برآمده است. این دو سوراخ غیر جنسی بی کار برد نشان دهنده حقیقت نهفته در اتمام زناشویی است. دماغ سرنوشت بشری است.

6-ناخن:

 ناخن سم انسان است که نیاز عاطفی انسان را با خارش رفع می کند. خارش مقعد از انگل است و خارش تن از انگل بودن خود تن.

7-انگشت:

 انگشت اولین نشانه است. می توان نظامی از دلالت ها را با انگشت نمایاند. شصت یک نشانه است ، انگشت اشاره خود اشاره ای به امر ناموجود است. انسان پیش تر با انگشتانش سخن می گفت. از هر انگشت است که یک هنر می ریزد. انگشت است که می نوازد و انگشت است که جرم بینی را به بیرون کشیده و پرتاب می کند. انگشت است که ضامن را کشیده و ماشه را می چکاند. انگشت است که خالی سوراخ را به سمت داخل هول می دهد. انگشت کردن نواختن دیگری با ساز جنسی است. این ساز است که می رقصاند و این انگشت است که مکمل خویش را یعنی همان حفره ای که هم عمق اوست را می جوید. حفره مقعد حجم منفی انگشت است و انگشت کردن چیزی جز تکمیل این حجم نیست.

8-زبان :

زبان آلت مردانه است که تخت شده است . هم چون آلت تمام حیوانها غضیب در درون لفافه ای قرار دارد که به وقت تحریک بیرون می آید. زبان انسان در حکم همان آلتی است که در زندان دهان جا خوش کرده است. زبان طعم جنسی مزه ها را می چشد. مزه ها زبان را ارضا نمی کنند بلکه پیوسته آن را تحریک می کنند. همان طور که زن مرد را ارضا نمی کند بلکه پیوسته او را تحریک می کند. زن مزه است. مزه چیزی متعلق به خود نیست ، مزه سهمی از انتزاع چیز دیگری است که از درون آن چیز استنباط می شود. مزه سیب چیزی ورای سیب است چیزی که از سیب جسته می شود نه آنچه در سیب موجود است. زن مزه است. زبان یا همان آلت تخت شده مرد در پی چشیدن این مزه است. اگر که زن مزه است مرد بی مزه است و این بی مزگی مرد است که او را پیوسته در پی مزه روان می سازد. زن بامزه نیست این سیب است که بامزه است زن خود مزه است. اما مزه چه چیز؟ زن مزه گناه است.

9-دندان:

 دندان اساس اخلاق است که در پشت مهربانی لب ها و بوسیدن مخفی شده است. لب ها اساس اخلاق را می پوشانند و اگر که لب ها چیزی جز آلت زنانه نیستند که به افق نشسته است در نتیجه این آلت زنانه است که اساس اخلاق را می پوشاند. اساس اخلاق چیزی جز جویدن انسان توسط انسان نیست. انسان محکوم است برای فراموش کردن انسان خواری گذشته خویش پیوسته دندان ها را برای خوردن هر غذایی به جز انسانی دیگر به کار برد. تنها در عمل گاز گرفتن است که انسان بار دیگر به انسان خواری خویش رجعت می کند. گاز گرفتن نه نشانه ی حیوانیت و حیوان بودن بلکه اساس انسان بودن راستین است. انسان بودنی که باید از آن گریخت اما نه گریختنی که خود را در پوشش بوسه و لب و اخلاق ضعیفان مخفی می سازد و شجاعت این را ندارد که گناه خویش را با افتخار بپذیرد. گناهی که از دین یا اخلاق نمی آید بلکه در انسان بودن خانه کرده و تخم گذاشته است.

 

 

10- تخم :

تخم پستان های عقیم مانده زن است که به گردن آلت مرد آویخته است. تخم دلیل گردی زمین است و نرمی آن و گرمی آن ، آن را به خورشید سرد شده ای مانند کرده است که در منتها علیه ران ها آویزان مانده است. تخم نشاندهنده اعدام است. تخم مراسم نمادین اعدام را به یاد می آورد و هم از این روست که سخت ترین نوع اعدام دار زدن از تخم ها می باشد. تخم هرچه بزرگ تر باشد دیگر پستان عقیم مانده نیست. بزرگی تخم آن را به پستان زنان مانند می کند و هم از این روست که شجاعت را به میزان تخم سنجیده اند. مردی شجاع تر است که زن تر باشد یا بتواند این عقده حقارت را از خود به دور سازد. تخم مرد کاشتنی نیست کشیدنی است با کندن تخم مرد از مردی نمی افتد بلکه نیروی مبارزه با زنانگی را از دست می دهد. به لباس های فولادی جنگ آوران کهن نگاه کنید در دو سمت سینه هایشان زره برجسته می شود. این برجستگی همان قدرت زنانه است که مرد به دنبال آن است. بدنسازان و قوی ترین مردان جهان همه دارای سینه هستند. سینه هایی که در سینه بند مخفی نمی مانند ، آنها به جای سینه بند از بیضه بند استفاده می کنند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اردیبهشت1390ساعت   توسط روزبه گیلاسیان |