X
تبلیغات
آرشیو - از ساق های علی دایی تا باسن جنیفر لوپز :تحلیلی بر قواعد تن در فوتبال
بایگانی نوشته های روزبه گیلاسیان تا امروز

از ساق های علی دایی تا باسن جنیفر لوپز

 

تحلیلی بر قواعد تن در فوتبال

 

(سایت ساعت 15 – 1385)

روزبه گیلاسیان

gillasin@yahoo.com

gillasian_r@alum.sharif.ir

 

 

پیش از پرداختن  به  پس آنچه تحلیلی از قواعد متن خوانده ام ؛ می خواهم چند جمله ی تکراری در باب فوتبال را باز گویم ؛ سپس ادامه بحث خویش را پیش گیرم :

یک . فوتبال جذابیت خویش را نه از واقعیت بازی ( تماشای دیداری در استادیوم ) بلکه از تماشای مجازی بازی ( از طریق صفحه ی تلویزیون) می گیرد . از این رو جذابیت بیش از اندازه فوتبال در دیدن صحنه های آهسته ، دیدن جزییات حرکت یک بازیکن ، تصویرهای پلان از بالا و ... است  نه تماشای فوتبال از سکوی ورزشگاه .  فوتبال جذابیت خویش را مدیون تلویزیون و حاشیه های آن است ، تلویزیون به حاشیه های فوتبال دامن می زند و به این وسیله فوتبال را به واقعیت بدون مرکز پر از حاشیه ای تبدیل می سازد . آنقدر حاشیه که تمام حاشیه های جامعه را پوشش می دهد.

دو . جذابیت ورزش از کجا می آید ؟ از جذابیت بازی . جذابیت بازی در چیست ؟ در نقش برجسته ای که تن در آن ایفا می کند . کسالت دموکراسی از کجا می آید ؟ از ذهنی بودن آن ، از انتخابی ذهنی که صرفن در برگه های رای متجلی می شود . در فرآیند کاملن ذهنی – عددی شمارش آرا . فوتبال نقطه ی ظهور تن به عنوان برآمده ای از یک نظر است . فوتبال نظر به صرف نظر نیست آنچه در نهایت در فوتبال اهمیت می یابد ، تن است .

سه . فوتبال نظیر هر بازی دیگری دارای قواعد است . فوتبال نظیر هر بازی دیگری چیزی جز مجموعه ای از قواعد نیست . این قواعد تغییر نمی کنند اما این به هیچ وجه سنت فوتبال را فاقد جذابیت نمی کند بلکه از جهاتی هرگونه تغییر رادیکال در این قواعد سنتی ، فوتبال را از جذابیت تهی می سازد . آنچه در فوتبال از چنین قواعد دگمی ، برآمده ی دلچسبی می سازد نحوه ی تلقی قواعد و بازی کردن با آن است . از این رو داور بازی خود یکی از دلچسب ترین و مساله آمیز ترین مسایل فوتبال است . خطا حیطه ی مشخصی ندارد اما وجودش ضروری است . خطا های بازیکنان ، خطا های داوری و ... همه به بازی جذابیت می بخشند . همین انعطاف بشری و، نه البته ، ماشینی فوتبال است که آن را برجسته و جذاب می سازد . فوتبال تعینی نامتعین است ؛ آنچنان متعین است که فوتبال خوانده شود نه بسکتبال و آنچنان نا متعین است که همواره می توان در آن اعتراض کرد ، به اشتباه داوری به اشتباه مربی ، به اشتباه  بازیکن .

 

در حالیکه هر سه سطح تحلیلی  بالا ، شاید تا حدودی بتواند توجیه گر وضعیت حال حاضر فوتبال باشند اما برای من این سه سطح نمی توانند به آن حدی از سرشاری برسند که بتوانند تهی در پشت و پیش فوتبال را نمایان سازند . آنچه در نظر من بیش تر مربوط به ساق های علی دایی و باسن جنیفر لوپز است تا چیز دیگری .  ( در سراسر این مقاله ساق های علی دایی می تواند با ساق های هر بازیکن مطرح خارجی و نیز باسن جنیفر لوپز با باسن هریک از هنر پیشه های مطرح زن ایرانی جایگزین شود .دلیل انتخاب این دو اسم یکی زیبایی کلام است و دیگر غیرت وطنی ! )

این ساق ها قیمتی است همان گونه که آن باسن قیمتی است . این ساق ها بازیشان جذاب است و این باسن تنازی اش . هر دو بیمه هستند آنقدر بیمه اند که هیچ تضمینی ندارند ، هر دو آنقدر واقعی اند که هیچ واقعیتی ندارند  و آن قدر زیبا و معنا دار که زیبایی دیگر معنای خود را از پا داده است .

از ساق های علی دایی تا باسن جنیفر لوپز جهان در انتظار است .  جهانی که سرگرم است اما در پس پرده ی این شادی ، این سرگرمی ، این تفریح ، این تنوع ، تهوع جهانی قرار دارد که ارزش ها در آن به گونه ای بنیادین به گونه ای ناعادلانه تقسیم شده اند .

فوتبال زیباست در آن شکی نیست اما بیایید ببینیم برای بیننده زیباتر است یا برای بازیکن ، برای آنکه پول می گیرد و نمایش می دهد یا برای آنکه پول می دهد و نمایش می بیند .

شاید سایر تحلیل های پیش گفته زیباتر از آن بودند که حقیقی باشند و این تحلیل اخیر زشت تر از آن است که ناحقیقت بنیادینی به همراه داشته باشد . این تحلیل به ظاهر سطحی ، به ظاهر گرفتار سنجش ارزش در جهانی فاقد ارزش ، زمانی قابلیت مورد توجه قرار گرفتن را می یابد که هیچ تحلیلی نتواند خود را از دام آن ، یعنی از دام ساق های علی دایی تا باسن جنیفر لوپز برهاند . اگر تمام  سه تحلیل فوق الذکر هریک گوشه ای از ساق پا یا باسن جنیفر لوپز باشند آیا قبول می کنید جهان در دام چنین چیزی است .

در ادامه نشان خواهم داد که سه تحلیل ذکر شده هریک به نوعی در دل تحلیلی از این دست قرار دارند .

در تحلیل سطح اول ، به مجازی بودن یا قدرت مجازی زیبایی یا تفریح نهفته در بازی فوتبال اشاره رفت . آنچه در تصویر می بینید از آنچه در واقعیت در جریان است بسی متفاوت و صد البته بسی جذاب تر است . نه تنها ساق پای علی دایی و نه تنها بازی جذاب او با توپ بلکه باسن جنیفر لوپز و نیز رقص و نمایش آن در گودی تلویزیون بسیار متفاوت و جذاب تر از واقعیت است . ( توجه داشته باشید که انتخاب علی دایی و جنیفر لوپز علاوه بر مورد بر شمرده ی پیش این حسن را دارد که از نظر من نه بازی علی دایی جذاب است و نه باسن جنیفر لوپز) .

در تحلیل سطح دوم ، جذابیت فوتبال خلاصه شده در موقعیت تن در حیطه ی عمل است . فوتبال جذاب است چون همانند هر ورزش دیگری بدن را و کاربردی از آن را برجسته می سازد . خوب به گونه ای قرینه می توان جذابیت جنیفر لوپز را هم در باسنش خلاصه کرد و آیا خلاصه نشده است ؟ ساق های علی دایی همان قدر تن است که باسن جنیفر لوپز ؛ هیچ یک از دیگری تن تر نیست ؛ هر دو تن پرور ند و هر دو تن پول درآور ؛ هر دو بیمه می شوند و آسیب وارده بر هریک آسیب وارده بر کل پیکره ی فوتبال و هنر است .

در سطح تحلیلی سوم ، نیز قصه از همین قرار است . همان گونه که هر گونه تغییر رادیکالی فوتبال را از فوتبالیت آن می اندازد و همان گونه که فوتبال نسبت به موقعیتی که در آن است بسیار محافظه کار است ؛ به همان میزان ساق پای علی دایی یا باسن جنیفر لوپز فاقد جسارتی رادیکال اند . آنها همان هستند که معنا می دهند . فوتبال ، فوتبال است . باسن ، باسن است و ساق پا ، ساق پا است. آنچه این سه را از در افتادن در دام تکراری کسل کننده نجات می بخشد ، به بازی گرفتن معناداری حامل آنها ست . آنها با ساختن حاشیه هایی در اطراف خویش ، خود را ماندگار می سازند . فوتبال همان قدر حاشیه دارد که ساق پای علی دایی و باسن جنیفر لوپز . هیچ کس نمی تواند با متبلور ساختن شسته و رفته ی قواعد فوتبال آن را به گونه ای متعین سازد که صاحب آن گردد. ساق پای علی دایی نیز صاحبی  جز ساق پای علی دایی ندارد . باسن جنیفر لوپز نیز صاحبی جز باسن جنیفر لوپز ندارد . این سه ، هر سه تعینی نا متعین دارند همان تعین نانتعینی که می شود در هر آنی آرزوی تملک و در برداشتنش را کرد .   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 تیر1385ساعت   توسط روزبه گیلاسیان |